تحول ترس در ایران معاصر

تحول ترس در ایران معاصر

Table of Contents

تحول ترس در ایران معاصر

از ترسِ سرکوب تا ترسِ بی‌آیندگی، بی‌ثباتی و بی‌معنایی

شاید یکی از مهم‌ترین تحولات جامعهٔ ایران در سال‌های اخیر، نه فقط افزایش بی‌عدالتی و نارضایتی، بلکه عادی‌شدن اضطراب باشد؛ اضطرابی که دیگر تنها واکنشی به بحران‌های مقطعی نیست، بلکه به بخشی از تجربهٔ روزمره، مصرف رسانه‌ای، و حتی توان تصور آینده تبدیل شده است.‎

برای بسیاری از ایرانیان، ترس دیگر صرفاً یک احساس گذرا یا واکنش به یک تهدید مشخص نیست. ترس به نوعی وضعیت و یا محیط زیست تبدیل شده است؛ وضعیتی که در آن افراد، خانواده‌ها، نهادها و حتی گفت‌وگوهای عمومی، دائماً در حال واکنش به نوعی اضطراب و نااطمینانی مزمن‌اند. نااطمینانی نسبت به اقتصاد، سیاست، امنیت، آینده، مهاجرت، هویت، یا حتی امکان ساختن آینده‌ای مشترک.‎

در چنین شرایطی، شاید مسئلهٔ اصلی جامعهٔ ایران تنها وجود بحران‌ها نباشد، بلکه زیستنِ دائمی در وضعیت بحران باشد؛ وضعیتی که در آن ذهن جمعی، فرصت فاصله گرفتن، تأمل، اعتمادسازی و برنامه‌ریزی بلندمدت را از دست می‌دهد.‎

این تحول، صرفاً سیاسی نیست. ترس در ایران امروز، از سطح حکومت و امنیت فراتر رفته و به لایه‌های عمیق‌تری از زندگی اجتماعی، فرهنگی و روانی نفوذ کرده است. بخشی از این ترس، تاریخی است؛ بخشی محصول تحولات رسانه‌ای و فضای دیجیتال؛ و بخشی نیز ناشی از فرسایش تدریجی معنا، اعتماد و چشم‌انداز و افق مشترک در جامعه.‎

درک تحول ترس در ایران، تنها برای فهم سیاست ضروری نیست؛ بلکه برای فهم وضعیت جامعه، رابطهٔ مردم با یکدیگر، و حتی امکان شکل‌گیری کنش جمعی و بیداری مدنی اهمیت دارد.‎

ترس در حافظهٔ تاریخی ایران

ترس در جامعهٔ ایران پدیده‌ای جدید نیست. بخش مهمی از حافظهٔ تاریخی ایرانیان، با تجربه‌های مکرر ناامنی، بی‌ثباتی و گسست شکل گرفته است. حمله، قحطی، جنگ، سرکوب، فروپاشی حکومت‌ها، ناامنی اقتصادی، مهاجرت اجباری و بی‌اعتمادی تاریخی به ساختارهای قدرت، همگی در شکل‌گیری این حافظه نقش داشته‌اند.‎

در بسیاری از دوره‌های تاریخی، ترس نه صرفاً یک احساس فردی، بلکه مکانیزمی برای بقا بوده است. انسان‌ها برای حفظ جان، موقعیت، خانواده یا دارایی خود، ناچار به سازگاری با شرایط ناپایدار بوده‌اند. این سازگاری، گاهی به احتیاط، سکوت، محافظه‌کاری یا فاصله گرفتن از مشارکت عمومی منجر شده است.‎

اما ترس در ایران معاصر، تنها ادامهٔ همان الگوهای تاریخی نیست. در دوران معاصر، ترس به تدریج شکل‌های جدیدی پیدا کرد. در دوره‌هایی، ترس از استبداد و سرکوب سیاسی برجسته شد؛ در دوره‌هایی دیگر، ترس از بی‌ثباتی، جنگ، تجزیه، نفوذ خارجی یا فروپاشی نظم اجتماعی پررنگ‌تر شد. انقلاب، جنگ ایران و عراق، بحران‌های اقتصادی، مهاجرت گسترده و قطبی‌سازی سیاسی، هرکدام لایه‌های جدیدی به این حافظهٔ جمعی افزودند.‎

در سال‌های اخیر، تجربه‌هایی مانند سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، بازداشت‌های گسترده، اعدام‌های شتاب‌زده، نقض حقوق بشر و قطع طولانی‌مدت اینترنت نیز به بخشی از این ترس در حافظهٔ جمعی افزوده شده‌اند. این رویدادها تنها وقایع سیاسی یا امنیتی نبودند؛ بلکه تجربه‌هایی بودند که احساس نااطمینانی، مبهم بودن آینده و بی‌ثباتی را در سطح اجتماعی عمیق‌تر کردند. برای بسیاری از شهروندان، این تجربه‌ها نه فقط ترس از سرکوب، بلکه ترس از گسست، انزوا و از دست رفتن امکان ارتباط، آگاهی و مشارکت را نیز تقویت کردند.‎

در نتیجه، جامعهٔ ایران امروز با نوعی حافظهٔ انباشته از نااطمینانی روبه‌روست؛ حافظه‌ای که نه فقط بر سیاست، بلکه بر روابط اجتماعی، اعتماد عمومی و حتی تصور آینده تأثیر می‌گذارد.‎

تحول ترس در عصر رسانه

اگر در گذشته ترس بیشتر به تجربه‌های مستقیم و ملموس وابسته بود، امروز رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نقش مهمی در بازتولید، تشدید و گسترش آن ایفا می‌کنند.‎

رسانهٔ امروز تنها اطلاعات منتقل نمی‌کند؛ احساسات را نیز دستکاری می‌کند. در فضای رسانه‌ای امروز، سرعت، هیجان، بحران و واکنش فوری، بیش از تأمل و پیچیدگی دیده می‌شوند. الگوریتم‌ها معمولاً محتوایی را برجسته می‌کنند که اضطراب، خشم، نگرانی یا واکنش عاطفی بیشتری ایجاد کند. در نتیجه، کاربران دائماً در معرض جریان پیوسته‌ای از بحران، تهدید، هشدار و پیش‌بینی‌های فاجعه‌بار قرار می‌گیرند.‎

بخشی از این اضطراب، ریشه در واقعیت دارد. جنگ، خشونت، سرکوب، نقض حقوق بشر و نااطمینانی‌های سیاسی و اقتصادی، برای بسیاری از مردم تجربه‌هایی واقعی و ملموس‌اند. اما در عصر شبکه‌های اجتماعی، این ترس‌ها دائماً بازتولید، تقویت و تکرار نیز می‌شوند. تصاویر، ویدئوها، شایعات، روایت‌های فوری و پیش‌بینی‌های آخرالزمانی، گاه جامعه را در وضعیتی قرار می‌دهند که مرز میان آگاهی، اضطراب و فرسایش روانی کم‌رنگ می‌شود.‎

در چنین فضایی، حتی لحظات آرام نیز موقتی و شکننده و گذرا به نظر می‌رسند. جامعه وارد نوعی حالت هشدار ممتد می‌شود؛ وضعیتی که در آن افراد دائماً احساس می‌کنند حادثه‌ای یا فاجعه‌ای بزرگ در راه است، حتی اگر نتوانند دقیقاً آن را تعریف کنند.‎

این وضعیت، تنها بر روان فردی تأثیر نمی‌گذارد؛ بلکه بر کیفیت گفت‌وگو، توان تحلیل، و ظرفیت جامعه برای تصمیم‌گیری جمعی نیز اثر می‌گذارد. انسان مضطرب معمولاً:‎

  • کوتاه‌مدت فکر می‌کند،
  • واکنشی‌تر می‌شود،
  • تحمل ابهامش کاهش می‌یابد،
  • و بیشتر جذب روایت‌های قطعی، احساسی و دوگانه‌ساز می‌شود.‎

در نتیجه، ترس بخشی از معماری فضای رسانه‌ای و سیاسی می‌شود نه فقط یک احساس.‎

ترس و قدرت

در بسیاری از جوامع، ترس همواره یکی از ابزارهای قدرت بوده است. حکومت‌ها، گروه‌های سیاسی، رسانه‌ها و حتی بازیگران داخلی و خارجی، گاه از ترس برای کنترل، بسیج یا مدیریت افکار عمومی استفاده کرده‌اند. ترس می‌تواند مردم را منفعل کند، یا برعکس، آن‌ها را به واکنش‌های فوری و احساسی سوق دهد.‎

اما در جهان امروز، رابطهٔ ترس و قدرت پیچیده‌تر شده است. هرچه مشروعیت اجتماعی ضعیف‌تر می‌شود، وابستگی به ترس معمولاً بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی، به‌جای اعتمادسازی، مشارکت یا اقناع، حفظ کنترل از طریق ارعاب و اضطراب، بحران دائمی یا دوگانه‌سازی آسان‌تر به نظر می‌رسد.‎

در ایران معاصر، این رابطه تنها در سطح روایت یا تبلیغات باقی نمانده است. سرکوب اعتراضات، کشتار و خشونت خیابانی، اعدام، محدودسازی شدید ارتباطات و قطع اینترنت در مقاطع بحرانی، به بخشی از تجربهٔ زیستهٔ جامعه تبدیل شده‌اند. قطع گستردهٔ اینترنت، تنها اقدامی فنی یا امنیتی نیست بلکه تجربه‌ای است که احساس انزوا، بی‌خبری و قطع ارتباط با جهان را در سطح اجتماعی تشدید می‌کند.‎

هم‌زمان، انتشار مداوم تصاویر خشونت، بازداشت یا سرکوب در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، جامعه را در معرض نوعی اضطراب مزمن قرار داده است؛ اضطرابی که دیگر فقط سیاسی نیست، بلکه روانی، اجتماعی و حتی ماهیتی شده است.‎

با این حال، مسئله تنها به حکومت‌ها محدود نمی‌شود. در فضای رسانه‌ای و سیاسی امروز، بسیاری از بازیگران، از رسانه‌ها و فعالان سیاسی گرفته تا کاربران شبکه‌های اجتماعی، گاهی آگاهانه یا ناآگاهانه از ترس تغذیه می‌کنند. ترس، توجه تولید می‌کند؛ و توجه، در اقتصاد رسانه‌ای امروز، نوعی قدرت محسوب می‌شود.‎

در نتیجه، جامعه ممکن است وارد چرخه‌ای شود که در آن:‎

  • بحران دائماً بازتولید می‌شود،
  • اضطراب به سرمایهٔ سیاسی و رسانه‌ای تبدیل می‌شود،
  • و امکان گفت‌وگوی آرام، عمیق و بلندمدت کاهش می‌یابد.‎

در چنین شرایطی، تمایز میان آگاهی و اضطراب دائمی اهمیت پیدا می‌کند. جامعه‌ای که در وضعیت هشدار باقی بماند، لزوماً جامعه‌ای آگاه‌تر یا آماده‌تر نخواهد بود.‎

ترس و بحران معنا

بخشی از ترس در ایران امروز، دیگر صرفاً امنیتی یا سیاسی نیست؛ بلکه ماهوی و معنایی است.‎

وقتی آینده مبهم می‌شود، نهادها اعتماد عمومی را از دست می‌دهند، روایت‌ها رنگ می‌بازند و جامعه دائماً در معرض بحران و نااطمینانی قرار می‌گیرد، ترس به تدریج از سطح خطر فراتر می‌رود و به پرسش دربارهٔ معنا تبدیل می‌شود.‎

برای بسیاری از افراد، مسئله فقط این نیست که «چه خواهد شد؟» بلکه این است که:‎

  • آیا آینده‌ای قابل تصور وجود دارد؟
  • آیا کنش فردی یا جمعی هنوز اثری دارد؟
  • آیا چیزی قابل ساختن و حفظ کردن هست؟
  • و آیا جامعه هنوز می‌تواند چشم‌اندازی مشترک برای خود تعریف کند؟‎

در چنین شرایطی، بحران معنا به بخشی از تجربهٔ اجتماعی تبدیل می‌شود. انسان‌ها ممکن است بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات، اخبار و روایت‌ها دسترسی داشته باشند، اما هم‌زمان احساس سردرگمی، سرگردانی یا فرسودگی بیشتری کنند.‎

شاید به همین دلیل است که در سال‌های اخیر، مفاهیمی مانند تعلق، اعتماد، مسئولیت، هویت و بیداری مدنی دوباره اهمیت پیدا می‌کند. زیرا جامعه‌ای که نتواند معنایی مشترک، هرچند حداقلی، برای آیندهٔ خود تصور کند، به‌سختی می‌تواند همکاری، همبستگی یا کنش جمعی پایدار ایجاد کند.‎

جامعه‌ای که برای مدت طولانی در معرض خشونت، بی‌ثباتی و بحران مداوم قرار گیرد، ممکن است نه فقط اعتماد، بلکه توان تصور آینده را نیز از دست بدهد.‎

ترس، مسئولیت و بیداری مدنی

بیداری مدنی، به معنای حذف ترس نیست. هیچ جامعه‌ای بدون ترس زندگی نمی‌کند، و آینده‌ همیشه با عدم اطمینان همراه است. مسئله، بیشتر به رابطهٔ جامعه با ترس بازمی‌گردد.‎

جامعه‌ای که ترس بر آن غلبه کرده، معمولاً به سمت واکنش‌های کوتاه‌مدت، قطبی‌سازی، بی‌اعتمادی و فرسودگی حرکت می‌کند. در چنین فضایی، مسئولیت‌پذیری دشوارتر می‌شود، زیرا انسان مضطرب بیشتر به دنبال نجات فردی است تا ساختن افق مشترک.‎

اما بیداری مدنی شاید دقیقاً از همین نقطه آغاز شود: از توانایی حفظ مسئولیت، گفت‌وگو و کنش جمعی، حتی در شرایط نا‌مطمئن.‎

در این معنا، مسئولیت‌پذیری فقط یک وظیفهٔ اخلاقی فردی نیست؛ بلکه بخشی از ظرفیت جامعه برای عبور از ترس مزمن است. جامعه‌ای که بتواند:‎

  • گفت‌وگو کند،
  • نهاد بسازد،
  • اعتماد را بازسازی کند،
  • و آینده‌ای قابل تصور ترسیم کند،‎

کم‌کم از وضعیت واکنش دائمی فاصله می‌گیرد.‎

به همین دلیل، بیداری مدنی، تلاشی است برای بازسازی ظرفیت جامعه برای معنا، اعتماد و کنش مسئولانه و نه لزوماً یک ابتکار و تلاش صرفاً سیاسی.‎

شاید مسئلهٔ اصلی ایرانیان امروز فقط عبور از بحران نباشد، بلکه عبور از زیستِ دائمی در بحران باشد.‎

زیرا جامعه‌ای که دائماً در وضعیت هشدار زندگی می‌کند، به‌سختی می‌تواند:‎

  • اعتماد بسازد،
  • آینده‌ای مشترک تصور کند،
  • یا کنش جمعی پایدار شکل دهد.‎

در چنین شرایطی، فهم ترس تنها به معنای شناخت اضطراب یا ناامنی نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهم رابطهٔ میان قدرت، رسانه، معنا، مسئولیت و آیندهٔ جامعه.‎

و شاید بیداری مدنی، پیش از هر چیز، تلاشی باشد برای بازگرداندن همین توانِ تصور، اعتماد و ساختن؛ توانایی جامعه برای آن‌که، علی‌رغم ترس، هنوز بتواند آینده‌ای مشترک را ممکن بداند.‎

پلی‌لیست و پادکست سواد رسانه‌ای
پلی‌لیست و پادکست بیداری مدنی
Podcasts in English
+ posts

Vafa Mostaghim is a strategic communication expert with over two decades of experience navigating narrative environments, cross-border media, and information ecosystems. He is the Founder and Executive Director of Iran 1400 Inc. and serves as President and CEO of PersuMedia, where he applies strategic communication to complex challenges in open-source intelligence. He was educated in advertising and marketing communications, with advanced studies in strategic communication.

Subscribe to our Strategic Communications newsletter

Become a Contributor

Iran 1400 Project
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.