تحول مفهوم پرستش در ایران معاصر

تحول مفهوم پرستش در ایران معاصر

Table of Contents

تحول مفهوم پرستش در ایران معاصر

از معنا تا هویت، از تعلق تا تعصب

در ماه‌ها و سال‌های اخیر، در فضای عمومی چه در ایران و چه در میان ایرانیان خارج از کشور، نشانه‌هایی از یک دگرگونی قابل مشاهده است. این دگرگونی صرفاً سیاسی یا رسانه‌ای نیست؛ بلکه به لایه‌های عمیق‌تری از معنا، هویت، و نسبت فرد با جامعه بازمی‌گردد.

در مجموعه مقالات اخیر منتشرشده در پروژه ایران ۱۴۰۰، تلاش شده است تا این تحولات از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گیرد. در مقالهٔ «جامعهٔ مدنی؛ پلی میان گسست و گذار»، به این مسئله پرداخته شد که چگونه شکاف‌های اجتماعی، در نبود نهادهای میانجی و گفت‌وگوی ساختاری، می‌توانند به نوعی تقابل درونی یا جنگ داخلی تبدیل شوند. در مقالهٔ «گذار از حاکمیت به جامعه»، این نکته مطرح شد که مفاهیم بنیادینی مانند آزادی، استقلال، صلح و امنیت، دیگر صرفاً در سطح دولت‌ها تعریف نمی‌شوند و در تجربهٔ زیستهٔ مردم در حال بازتعریف هستند و در مقالهٔ «دیگری‌سازی و تعلق»، به پدیدهٔ خودی و غیرخودی و شکل‌گیری مرزهای هویتی پرداخته شد.

این مسیرهای تحلیلی، در کنار یکدیگر، به یک تحول مشترک اشاره دارند: جابه‌جایی معنا از سطح تبیین به سطح هویت. جامعه‌ای که در آن، نه‌تنها ساختارها، بلکه معناها نیز در حال بازتعریف‌اند.

پرستش؛ مفهومی فراتر از دین

در این مقاله، واژهٔ «پرستش» در معنایی گسترده‌تر از کاربرد دینی آن به‌کار رفته است؛ مفهومی که به نوعی تعلقِ بی‌واسطه و غیرقابل پرسش به یک معنا، هویت یا جریان اشاره دارد.

در نگاه نخست، «پرستش» ممکن است مفهومی صرفاً دینی به نظر برسد، و در بسیاری از سنت‌ها نیز به رابطهٔ انسان با امر متعالی و جستجوی معنا اشاره دارد. اما در سطحی گسترده‌تر، می‌توان آن را نوعی رابطه با معنا دانست؛ رابطه‌ای که در آن، یک مفهوم، یک فرد، یا یک ارزش، از سطح فهم و پرسش فراتر می‌رود و به سطح تعلق مطلق نزدیک می‌شود.

در این معنا، پرستش صرفاً یک رابطه کهکشانی و یا عبادت نیست، بلکه نوعی نسبت است میان انسان و آنچه برای او «مطلق» می‌شود، نسبتی که می‌تواند در حوزه‌های مختلف، از تجربه‌های دینی گرفته تا هویت‌های اجتماعی و سیاسی، به اشکال متفاوتی بروز پیدا کند.

از معنا به اطاعت، از اطاعت به هویت

در دوره‌های مختلف تاریخی، این نسبت از حوزهٔ معنا به حوزهٔ اقتدار نیز راه یافته است. در برخی مقاطع، این تعلق با وفاداری سیاسی یا اطاعت از قدرت پیوند خورده، و در برخی دیگر، در قالب هویت‌های جمعی بازتعریف شده است. این تحول، به‌ تدریج فاصلهٔ میان «باور» و «تعلق» را کاهش داده است.

در جوامعی که امکان گفت‌وگوی آزاد و نهادهای واسطه‌ای و میانجی محدود بوده، این روند شدت بیشتری گرفته است. در چنین شرایطی، تعلق به یک مفهوم یا جریان، نه از مسیر فهم، بلکه از مسیر هم‌سویی و وفاداری شکل می‌گیرد.

پرستش در ایران معاصر؛ از سیاست تا هویت

در ایران معاصر، این تحول به شکل‌های تازه‌ای قابل مشاهده است. واژه‌هایی مانند «وطن‌پرست»، «شاه‌پرست» یا در سوی مقابل «وطن‌فروش»، و نیز ترکیب‌هایی مانند «شاه‌اللهی» یا «حزب‌اللهی»، و حتی واژه‌هایی مانند «انقلابی» یا در مقابل «ضد انقلاب» و تعابیر مشابه، در بسیاری از موارد دیگر صرفاً توصیف نیستند، بلکه به ابزارهای مرزبندی تبدیل شده‌اند.

واژه‌هایی مانند «وطن‌پرست» یا «شاه‌پرست» نشان می‌دهند که چگونه یک تعلق، می‌تواند از سطح معنا فراتر رفته و به نوعی پرستش یعنی تعلقی غیرقابل پرسش، نزدیک شود. این واژه‌ها، پیچیدگی واقعیت را به دوگانه‌هایی ساده تقلیل می‌دهند: یا با ما، یا علیه ما. این الگو، محدود به مفاهیم نیست و در برخی موارد می‌تواند به شکل‌هایی از فردپرستی یا خودپرستی نیز بروز پیدا کند؛ جایی که تعلق، به‌جای معنا، حول یک فرد یا تصویر از خود شکل می‌گیرد.

در چنین وضعیتی، وقتی واژه‌ها از توصیف به هویت تبدیل می‌شوند، گفت‌وگو جای خود را به مرزبندی می‌دهد. در اینجا، پرستش به معنای تعلق به یک هویت است. هویتی که خود را در تقابل با «دیگری» تعریف می‌کند. در نتیجه، معنا از یک فرایند پویا و قابل بازنگری، به یک برچسب ثابت و غیرقابل پرسش تبدیل می‌شود.

این وضعیت، به آنچه در برخی از مقالات پیشین پروژه ایران ۱۴۰۰ از جمله «بیداری مدنی و عاملیت شهروندی» به‌عنوان «سیاست مخالفت‌محور» و شکل‌گیری «تضاد صرف» توصیف شده، نزدیک است؛ جایی که هویت نه از درون معنا، بلکه از طریق تقابل با دیگری تثبیت می‌شود.

از معنا به هویت؛ در تجربهٔ دینی

این جابه‌جایی، محدود به سیاست یا رسانه نیست. در حوزهٔ تجربهٔ دینی نیز می‌توان نشانه‌هایی از همین تحول را مشاهده کرد.

در شکل کلاسیک، تجربهٔ دینی بیش از هر چیز به معنا و رابطهٔ فرد با امر متعالی مربوط بود. رابطه‌ای که می‌توانست شخصی، سیال و قابل تفسیر باشد اما در شرایطی که دین با ساختارهای قدرت و هویت‌های جمعی گره می‌خورد، این نسبت نیز می‌تواند از سطح معنا به سطح هویت منتقل شود.

در این وضعیت، آنچه اهمیت می‌یابد، نه صرفاً باور، بلکه «در کدام سوی مرز بودن» است. ایمان، به‌جای آنکه مسیر فهم باشد، می‌تواند به نشانه‌ای از تعلق تبدیل شود. در نتیجه، فاصلهٔ میان «باور» و «هویت» کاهش می‌یابد و امکان گفت‌وگو نیز محدودتر می‌شود،‌ نه به این دلیل که دین ذاتاً غیرقابل گفت‌وگوست، بلکه به این دلیل که به بخشی از هویت تبدیل شده است.

صفر و یک؛ نقش فناوری و رسانه

این جابه‌جایی معنا، تنها در سطح مفاهیم باقی نمی‌ماند؛ بلکه به شیوهٔ ادراک ما از واقعیت نیز سرایت می‌کند.

گفته می‌شود که نظام شمارش ده‌دهی، تا حدی متأثر از تجربهٔ زیستهٔ انسان و داشتن ده انگشت بوده است. اگر این فرض را بپذیریم، شاید بتوان پرسید که آیا فناوری‌های امروز که بر منطق صفر و یک بنا شده‌اند، نیز می‌توانند بر نحوهٔ فهم ما اثر بگذارند؟

به نظر نگارنده و با توجه به منطق بالا ممکن است مواجههٔ مداوم با سیستم‌های باینری، ما را به سمت ساده‌سازی و قطبی‌سازی سوق دهد؛ جایی که واقعیت‌های پیچیده، به انتخاب‌هایی ساده تقلیل می‌یابند: یا این، یا آن؛ صفر یا یک.

این منطق در فضای رسانه‌ای نیز توسط الگوریتم‌های صفر و یکی بازتولید می‌شود؛ در روایت‌ها، در برچسب‌ها، و در نحوهٔ شکل‌گیری افکار عمومی.

پرستش، تعصب و از دست رفتن عاملیت

در ادامهٔ همین جابه‌جایی از معنا به هویت، پرستش به تعصب نزدیک می‌شود. اگر تعصب را چسبیدن به یک معنا بدون امکان بازنگری بدانیم، آنگاه می‌توان گفت که پرستش، در شکل افراطی خود، تعصب را بازتولید می‌کند.

در چنین شرایطی، آنچه به‌تدریج تضعیف می‌شود، «عاملیت» فردی است یعنی توانایی انتخاب، پرسش و بازتعریف معنا. فرد، به‌جای آنکه در ساختن معنا مشارکت کند، در چارچوب معناهای از پیش‌تعریف‌شده قرار می‌گیرد.

از پرستش به پرسش

مسئلهٔ اصلی، حذف تعلق یا نفی باور نیست. هر جامعه‌ای نیازمند نوعی تعلق مشترک است. اما تفاوت در این است که آیا این تعلق، امکان پرسش را حفظ می‌کند یا نه.

اگر تعلق به یک معنا، به‌گونه‌ای باشد که امکان نقد و بازنگری را از میان ببرد، آن‌گاه به تعصب نزدیک می‌شود. اما اگر در کنار آن، امکان پرسش حفظ شود، می‌تواند به فهمی عمیق‌تر از خود و دیگری بینجامد.

در نهایت، شاید مسئله این نباشد که به چه چیزی تعلق داریم، بلکه این باشد که آیا می‌توانیم دربارهٔ آن پرسش کنیم یا نه.

پلی‌لیست بیداری مدنی
پلی‌لیست سواد رسانه‌ای
پادکست‌های انگلیسی
+ posts

Vafa Mostaghim is a strategic communication expert with over two decades of experience navigating narrative environments, cross-border media, and information ecosystems. He is the Founder and Executive Director of Iran 1400 Inc. and serves as President and CEO of PersuMedia, where he applies strategic communication to complex challenges in open-source intelligence. He was educated in advertising and marketing communications, with advanced studies in strategic communication.

Subscribe to our Strategic Communications newsletter

Become a Contributor

Iran 1400 Project
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.